مرتضى راوندى
187
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
ما را از ميلاد مسيح جدا مىكند . باوجوداين ، چون زندگى اين دو پادشاه بزرگ را مطالعه مىكنيم اين مطلب دستگير مىشود كه شباهتهاى اساسى بسيار عميقى با يكديگر داشتهاند . پرورشگاه نژاد سامى ، عربستان است . از اين زمين خشك و بيحاصل مهاجرتهاى پياپى و موجهايى از مردم قانع و مصمم و بىپروا برخاسته كه در طلب روزى به مبارزات دلاورانهاى دست بردهاند . بدويان اين سرزمين تا ظهور اسلام با اصول پدرشاهى زندگى مىكردند و دين را امرى جدى تلقى نمىكردند و از هنر و خوشيهاى زندگى غافل بودند و اين گونه امور را شايستهء زنان مىدانستند . اين قوم مدت زمانى بازرگانى شرق دور را در اختيار داشتند و بنادر عدن و كنه « 27 » از كالاهاى خارجى انباشته بود و كاروانهاى صبور عرب اين كالاها را به بابل و فنتيقيه حمل مىكردند . فنيقيان يعنى مردم دريانوردى كه در روزگار قديم با كشتيهاى خود به همهء درياها آمدورفت كرده و كالاهاى متنوعى را در كليهء بنادر خالى مىكردند ، در ساحل جنوب شرقى مديترانه ميان دريا و كوههاى لبنان زندگى مىكردند . فنيقيان كه شايد سامىنژاد بودهاند ظاهرا در حدود سههزار سال قبل از ميلاد در اين منطقه سكونت گزيدهاند . اين قوم تاجرپيشه تنها به نقل كالاهاى ديگران قناعت نمىكردند ، بلكه خود مصنوعات گوناگونى از شيشه و فلزات و گلدانهاى چينى و اقسام سلاح و اسباب آرايش و جواهر توليد مىكردند و به ديگران مىفروختند . زنان بندر « صور » از بركت مصنوعات زيبا و سوزنزنى و زردوزى شهرت جهانى داشتند . مردم فنيقيه با كالاهايى كه از هندوستان و شرق نزديك فراهم مىآوردند كشتيهاى خود را به شهرهاى دور و نزديك مديترانه روانه مىكردند و از سواحل درياى سياه ، سرب ، طلا و آهن و از قبرس ، مس و چوب سرو و گندم و از افريقا عاج و از اسپانيا نقره و از بريتانيا قلع و از همهجا غلام و كنيز به دست مىآوردند و به دادوستد آنها مىپرداختند . بازرگانان فنيقى مانند همهء جهانگردان قديم بين معامله و حقهبازى و دزدى تفاوت چندانى قائل نبودند ، مال مردم ضعيف را مىدزديدند و اشخاص جاهل را گول مىزدند و با ديگر مردم با كمال درستى رفتار مىكردند . گاهى در وسط دريا كشتيهاى ديگران را مىگرفتند و كالاهاى موجود در آن را مصادره مىكردند و كاركنان كشتى را به اسارت درمىآوردند . كشتيهاى فنيقى در حدود 20 متر طول داشت و براى آنكه هوا و آب را به خوبى بشكافد نوك تيزى براى آنها تعبيه كرده بودند . هر كشتى يك بادبان داشت . غلامان پاروزن در دو طرف كشتى به پارو زدن مشغول بودند و كشتى را به حركت درمىآوردند . در عرشهء كشتى سربازان آماده ايستاده بودند تا در جنگ غافلگير نشوند . چون قطبنما وجود نداشت كشتيها زياد از ساحل دور نمىشدند ( تنهء كشتى بيش از يكمتر و نيم در آب فرو نمىرفت . ) پسازآنكه دريانوردان دريافتند كه به كمك ستارگان قطبى مىتوانند راه خود را تشخيص دهند ، دريانوردى هنگام شب نيز معمول گرديد و رانندگان كشتى جرأت كردند كه در وسط اقيانوس كشتيرانى كنند . سرانجام كار اين قوم دريانورد به جايى رسيد كه در حدود
--> ( 27 ) . Canneh